افیلم علی سنتوری آخرین ساخته ی داریوش مهرجویی با هنرمندی بهرام رادان و گلشیفته فراهانی با اتفاقات ناگواری که برایش رقم خورد شاید پایانی بهتر ازاین در تقدیرش پیدا نبود. از ميدان وليعصر تا پاساژ تنديس تجريش، از انقلاب تا امام حسين؛ حالا ديگر همه "علي سنتوري" ميفروشند. ميگويند بدون سانسور است، كيفيت آينه. قيمت دو برابر ديويديهاي معمول- از 2 هزار تا 3 هزار- استدلال هم ميكنند؛ اولش است چند روز ديگر قيمت ميآيد پايين.چند نفر ايستاده بودند و باور نميكردند. ميگفتند دوباره سيدي خالي ميفروشيد. فروشنده هم تاكيد ميكرد ما اينجا هستيم اگر خالي بود برگردانيد، اگر آينه بود برايمان صلوات بفرستيد. عابري كه رد ميشود، ميگويد نخريد خيانت است، دزدي است و رد ميشود. خوشحال ميشويم، اما گويي اين حرف اثري ندارد و چند نفر ديويدي سنتوري را كه با عكسهاي زيباي فيلم از "گلشيفته فراهاني" و "بهرام رادان" تزيين شده ميخرند. از همه اينها كه بگذريم اين سوال مطرح است: اين نسخه از كجا آمده است؟ نسخهاي كه هم با نسخه اكران شده در جشنواره متفاوت است، هم با نسخهاي كه قرار بوده به نمايش عمومي درآيد. نسخهاي كه كامل است، هم صحنه ورود علي بلورچي را به مجلس روضه مادرش بهطور كامل دارد، هم صحنهاي را كه در آن خانه هيچ مدادي پيدا نميشود. هم ترانههاي چاووشي را با صداي خودش دارد،هم آن ترانههايي را كه در ايام جشنواره به دليل مصادف شدن با ماه محرم حذف شده بودند و اينك همراه فيلم است. هم صحنهها بدون برشهايي استكه در جشنواره از سوي مهرجويي به عنوان تدوين متفاوت اعلام شد. نسخه قاچاق سنتوري كيفيت بالاتري دارد صاف مثل آينه است، صداي آن نيز شفاف پخش ميشود.اين فيلم كه به صورت قاچاق پخش شده يكدست است و سر راست. تكهتكه نيست مثل فيلمي كه در جشنواره پارسال پخش شد و البته همان هم خيلي خوب بود. نميدانيم چطور شد كه اين همه تمهيداتي كه پخشكننده فيلم براي جلوگيري از قاچاق در نظر گرفته بود، مثل كدگذاري كپيهاي 35 و استفاده از كپي 35 فيلم و... چگونه دور زده شد؟نميدانيم كه ديويدي اين فيلم چرا يك سال پس از اكران در جشنواره و هفت ماه پس از زماني كه قرار بود به نمايش عمومي درآيد، درست پس از جشنواره فيلم فجر به بازار آمده است؟ آيا بايد فكر كنيم كه رابطهاي ميان اين زمانهاست؟ اما یک اما..! درد دل یکی از دوستان عزیز به نام پرنده در رابطه با قاچاق سنتوری: دلم نميخواد سنتوري رو ببينم ، دلم نميخواد سنتوري رو با تمام قشنگيها و حقيقتهاش كپيشده روي يه جفت سيدي 200تومني به قيمت سود دستفروش فرومايه بخرم. دلم نميخواد شريك دزدي و بيلياقتي و بيكفايتي و بازيهاي پشتپرده آدمهايي بشوم كه اين بار اولشان نيست و آخرين هم نخواهد بود. یک اتفاق شیرین هم افتاده که خالی از لطف نیست در بارش صحبت کنیم. حتما همگی به خاطر دارید که در جشنواره بیست و پنجم آقای رادان به همراه سیمرغ بلورین و تقدیرنامه یک عدد خودرو سمند برنده شدند. خوشحالیم که بعد از یکسال و اندی بالاخره مسئولین دست و دلباز شدند و ۱۲ میلیون به جای سمند به بهرام رادان اهدا کردند. خدا رو شکر.
چند روزیست که جسد بی جان علی سنتوری را روی دستان کفتارها دست به دست و خیابان به خیابان طواف بی کسی و مظلومیت میدهند ؛ آری این عاقبت یکی از پر مخاطب ترین و پر هیاهو ترین فیلم دهه ی گذشته ی سینمای ایران در همان 2 بار اکران جشنواره ی فجر بود.
اما در این میان گاه سوالاتی در اذهان مطرح و همواره بی پاسخ باقی میماند و چراهای بزرگی که تا بدین لحظه پاسخی منطقی و قانع کننده برای آنها از مراجع مسوول دریافت نکردیم؟؟؟
بگذریم که مجال کنکاش در این گونه مسایل در حیطه ی فعالیتهای ما نیست اما چگونه بعضی از دکانها به خود اجازه میدهند که هر کاری را که دوست دارند انجام دهند و چنین افتضاح فرهنگی را به بار آورند بدون اینکه کسی جلودار این گستاخی آنها و تو دهنی زدن به تمامی کسانی که برای ارتقا هنر تلاش میکنند باشد؛ آیا بهتر نبود پیشتر ها برای ارتقا امنیت اجتماعی ازادامه ی فعالیت این اراذل و اوباش و سارقان و متعرضان به حریم خصوصی و شخصی هنر و هنرمندان جلوگیری میکریم؟
کاش کمی تامل کنیم و با پرهیز از سختگیریهای گاه نا به جا ؛ راه را برای رشد و ترقی فرهنگ و هنر جامعه هموار تر کنیم تا به جای دوری کاربلد ها از گود هنر؛ آنها را بیشتر با مردمی که عاشقانه آنها را دوست دارن آشتی دهیم.
آری ! این خود فقر فرهنگی است، اینجا آگاهانه هنر دار می زنند ، هنر می فروشند ، هنر می کشند، هنر می سوزانند.
نميگم آنهايي كه عاشق ناب ديدن هستند و اين فيلم رو ديدن و نهايت لذت رو بردن كار زشتي كردهاند. و ميدانم با صداي من و نديدن كپي قاچاقاي سنتوري شايد حتي ذرهاي جابجا نشود در اين دنيا فاني اما اي كاش حداقل در اين زمينه كمي بلندتر فرياد ميكرديم .
غمهاي شخصي دل آدم يه طرف و اين همه ناهنجاري تو جامعه ، فرهنگ، هنر يه طرف ديگه .
اين همه ظلم و حقكشي در لباسي به نام فرهنگ و ارشاد،( فيلتر واقعيتها) . هر بار دلزدهتر و خستهتر از اينهمه كوتهبيني و تعصبات جناحي و عقيدهاي احمقانه و سياستمدارانه. خسته از اين همه فيلمهاي درختي و دلداده و گل و مجنون وليلي با فيلمنامههاي ضعيف و بازيهاي ماسيده و تكراري. ميدونم و نميدونم تا كي ادامه خواهد داشت اين تاراج مغولوار قرن 21 هنر ناب سينما ، به دست دوستان ،دشمنتر از دشمن.
دلم نميخواد سنتوري رو ببينم با اينكه دلم براي ديدنش پر ميكشه.
" مدیرت وبلاگ دریافت این جایزه را صمیمانه به بهرام رادان تبریک میگوید."
و اینکه شنیده ها حاکی از این است که بهرام رادان لحظه تحویل سال 1387 درمیان سالمندان و معلولان مجتمع کهریزک خواهد بود. طی بازدید به عمل آمده از این مجتمع مورخ 8 بهمن 1386، حضور بهرام رادان و همراهان اش سر سفره هفت سین سال نو در سالن اجتماعات مجتمع از سوی مدیران و متولیان آسایشگاه با استقبال فراوان روبرو گردیده و قطعی شده است.
شایان ذکر است این حرکت به عنوان نخستین گام از تور بزرگ سراسری خیریه ای است که رادان اقدام به برگزاری آن در طول سال آتی نموده است. که طی آن مراسم گوناگونی در راستای همراهی و همیاری با موسسات و سازمان های مختلف خیریه در سراسر ایران و همچنین مراکز نگهداری سالمندان، کودکان بی سرپرست، معلولین ذهنی و جسمی و بیماران خاص پیش بینی گردیده است. جمعی از هنرمندان، ورزشکاران و همچنین صاحبان صنایع و افراد خیرخواه نیز به دعوت بهرام رادان، او را در برگزاری هرچه موفق تر این تور همراهی می نمایند.
در آخر برای آقای رادان و خانواده ی ایشان و همه شما عزیزان و دوستان همیشگی آرزوی سال خوب و سرشار از موفقیت می کنم. به امید بهاری زیبا و سالی بهتر از امسال که گذشت.
نوروز باستانی پیشاپیش فرخنده باد.
با تشکر از دوست عزیز پرنده و اعتماد ملی و اتاق هم میهن
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط فرید |