تبليغاتX
تقدیم به بهرام رادان

 

 

دوستان عزیز سلام. بعد از مدتها امشب اومدم تا باهاتون کلی درد و دل کنم ...

از همه دوستان به خاطر تاخیر طولانیم معذرت میخوام و از همه عزیزان که تو این مدت لطفشون      شامل حالم شده ممنونم.

تابستون هم با همه خوشی ها و نا خوشی هاش تموم شد و مهر از راه رسید. امیدوارم همه شما دوستان عزیز و همراهان دوستداشتنی تابستون خوب و به یادموندنی  داشته باشین .

تابستون امسال برا جمع رادانی ما کلی روزهای خوب و بد داشت از مصاحبه مجله چلچراغ و زندگی   ایده آل و نمایشگاه عکس ورقا عامری با حضور رادان و کنعان و ... تا خبر دروغ ازدواج رادان و  اکران    نشدن سنتوری...

اکران نشدن سنتوری آنقدر تکان دهنده بود که شاید همه ماجراهارو تحت شعاع قرار بده ولی باید    یاداور شد که زمان برا من و شما دلش نسوخته و ترمز نداره ... و با گذشت زمان هر غمی فراموش        و کمرنگ میشه... همه اینها خاطره میمونه و تو تقویم کوچک دلمون ثبت مشه...امیدوارم سنتوری         هر چه زودتر اکران بشه و همموون به ریش خودمون بخندیم که چرا اینهمه غصه خوردیم.

 همانطور که گفتم تو این مدت اتفاقات زیادی افتاده که اونقدر دوستان از جنبه های مختلف          بهشون پرداختن که اینجا دیگه جایی واسه نوشتن پیدا نمیکنه. خدا رو شکر همه از این ماجراها  باخبرید . داشتم فکر میکردم چی بنویسم به یاد این مصاحبه آخری افتادم که به نظر من در حد       خودش بی نظیر بود شاید این اولین گفتگوی خصوصی رادان باشه.
این بود که قسمتهایی از صحبتهای رادان در مجله زندگی ایده ال رو با اینکه جدید نیست ولی فکر       کنم برای خیلی ها جالب باشه و مقاله دوستم علی رو که خیلی وقت پیش در رابطه با گفتگوی      رادان عزیز در مجله چلچراغ نوشته بود  انتخاب کردم. امیدوارم بپسندید...
 
 
شما هم ميخواهيد ستاره شويد؟
 
بهرام رادان اسرار موفقيتش در زندگي و سينما را با شما در ميان ميگذارد
 
خيلي زود تبديل به يك سوپر استار شد. هشت سال پيش وقتي بهرام رادان در فيلم شورعشق     مقابل مهناز افشار قرار گرفت كمتر كسي فكرش را ميكرد كه با اين سرعت به يكي از ستاره هاي     بزرگ سينماي ايران بدل شود.اما شد. او پله ها را دوتا يكي بالا آمد.
جوان خوش قيافه اي كه در ابتدا گمان ميرفت تنها محبوب تماشاگران عام و جوان سينما شود توانست هنر بازيگريش را به رخ بكشد و خود را به رخ دوستداران خاص سينما هم بكشد.
اوج كار او هم هنر نمايي در فيلم ( سنتوري ) اثر پر سرو صداي داريوش مهرجويي بود. فيلمي كه    بشدت مورد توجه تماشاگران و منتقدان جشنواره فيلم فجر قرار گرفت و يكي از امتيازات آن حضور بهرام رادان بود. بهرام با اين فيلم به دومين سيمرغ بلورين براي بهترين بازگر نقش اول مرد دست پيدا كرد كه گوياي رشد و لياقتش در سينما بود.
حالا شدت محبوبيت بهرام رادان را ميتوان جايي فراتر از سينما دنبال كرد.او امروز در ميان مردم        چهره اي دوست داشتني است. اين محبوبيت را ميشود از جايي فهميد كه برندهاي مشهور و صنايع بزرگ براي عرضه و معرفي محصولات خود بسراغ او و چهره آشنايش مي آيند و در سالهاي اخير    بسياري از بيلبوردهاي شهر و تصاوير تبليغاتي در تسخير او بوده است . بهرام رادان علاوه بر اينها    دستي به قلم دارد و مطالب اش را در ماهنامه سينمايي فيلم و ديگر نشريات معتبر خوانده ايم.
بهانه رفتن به سراغ بهرام رادان كارهاي تبليغاتي او و تصاويرش بود. حرفهايي كه عكاسان حرفه اي   درباره بهرام رادان مي زنند و نكاتي كه براي او بعنوان بازيگر و همين طور يك مدل تبليغاتي مهم است.  اگر چه در كنار اينها صحبت او به عالم سينما و بازيگران آن كشيد. بهرام رادان از چهره هايي كه در  سينما ميپسندد ميگويد و همين طور از زندگي هنري يك ستاره. اين كه او چطور توانسته است به اين سطح از زندگي حرفه اي برسد و چطور خودش را بعنوان يك جوان ايراني در اوج حفظ ميكند.
 
چگونه يك مدل موفق باشيد؟
براي عكاسي مدل و مدل تبليغاتي ,چهره base كار است و بسيار مهم. اما از آن مهمتر ژست است.  براي همين هم عكس و مجله زياد ببينيد و در دنياي اينترنت دنبال مادلينگ باشيد. در اين ميان چيزي  كه نظر مرا جلب ميكند ايستها ژستها و نگاه هاست. ايستادن جلوي دوربينها هم فرق ميكند. در   سينما نبايد توي لنز نگاه كني و در عكاسي غالبا بايد به لنز نگاه كني. بهترين مدلها كساني هستند   كه دوربين نميتواند به نگاهشان غلبه كند بلكه اين نگاه آنهاست كه بر دوربين غلبه ميكند.
شايد بشود گفت كار جلوي دوربين عكاسي براي مادلينگ چيزي شبيه به كار تئاتر است اگر چه نه       با آن شدت. در تئاتر بازي هست ولي در عكاسي بايد حس قوي داشته باشي. حسي كه در سينما نبايد توي چشم بزند ولي در عكاسي مادلينگ خيلي اغراق آميز است.
در سينما بايد دوربين را از ذهنت حذف كني. تا وقتي در خودآگاهت حس ميكني دوربين هست بد    بازي ميكني. وقتي حس كني دوربين نيست و طوري بازي كني كه در ناخودآگاهت تا حدودي رو به دوربين باشي و آن هم نه براي دوربين. جواب بهتري ميگيري. بعضيها براي دوربين بازي ميكنند و     همين كارشان را خراب ميكند اما در عوض يكي مثل جك نيكلسون استاد قورت دادن دوربين است         و حس اش را كاملا به دوربين تحميل ميكند.
در مادلينگ هر كاري كه ميكنيد براي دوربين است.
 
تمريناتي براي درست بازي كردن
نميدانم بازيگران در سينماي ايران چه ميكنند؟ اما در سطح استاندارد سينما بيش از چهره استاندارد  بدن مهم است. به همين خاطر هم بيشتر روي انعطاف پذيريم كار ميكنم. حركات و نرمش هاي  كششي ويژه اي در تمريناتم دارم كه به من كمك ميكند. پارسال در يك دوره زماني با گروهي از   دوستانم كه عضو تيم ملي فول كنتاكت ايران بودند تمرين كردم. وقتي بدن خوب داري درست راه     ميروي درست مينشيني درست مي ايستي و همه اينها به تو كمك ميكند درست بازي كني.

پيراهن مردانه و شلوار جين
براي جلوي دوربين معمولا لباس طيف ابي را ترجيح مي دهم از ابي اسماني تا سرمه اي فكر كنم   بيشتر به چهره ام بياد طيف كرم تا قهوه اي هم به همين دليل خوب است به نظرم چيزي كه جلوي دوربين مي پوشي بايد به تو بياد.راستش هميشه ترجيح مي دهم به جاي سه تا لباس معمولي يك لباس ماركدار با كيفيت و دوخت بهتر بخرم
جلوي دوربين هم با پيراهن مردانه و شلوار جين راحت ترم.كفش برايم خيلي مهم است اگرچه تقريبا هيچ وقت در عكس ديده نمي شود اما به پايم و به ايستم شكل مي دهد و ايستم را محكم مي كند   اگر چه اغلب هم توي كادر نيست.

فيتنس.تنيس.شنا
باري روي فرم بودن بدنم هر چقدر بتوانم ورزش مي كنم.به خصوص اينكه دارم به سي سالگي نزديك مي شم و خطر برامدگي شكم را احساس مي كنم.
الان هفته اي 10 ساعت ورزش مي كنم بيشتر فيتنس اگر وقت پيدا كنم تنيس مي روم پياده روي         را هم دوست دارم و شنا.در فيتنس بيشتر به بالاتنه توجه مي كنم به خاطر كارم در سينما و به     خصوص تابستان.هرچه به سمت زمستان مي رويم به خاطر اسكي روي پاهايم بيشتر كار مي كنم.


ديگر سخت نمي گيرم
من قبلا استايليست داشتم و به من مي گفت چي را با چي بپوشم و در مقابل دوربين چه       استايلي داشته باشم و در مجموع عكاسي ها را برايم كارگرداني مي كرد. اما حالا كم حوصله ام        ان اوايل دم و دستگاه زيادي داشتم گريم مي شدم فريدون خسرويان و رضا معطريان مي امدند و   ساعت ها عكاسي مي كردند مثلا با فريدون از 2 بعدازظهر تا نيمه شب عكاسي مي كرديم گاهي       با 15 دست لباس مختلف. هر چه گذشت ماجرا برايم ساده تر شد ديگر گريم نمي كنم سعي           مي كنم به جاي 10 ساعت عكاسي در يك روز 5 روز روزي 2 ساعت عكاسي كنم ترجيح مي دهم     هر روز يك نوع لباس بپوشم يك روز لباس روشن يك روز جين يك روز مردانه و . . .

چرا خودكشي كنيم؟
به عقيده ي من بازيگر خيلي چيزها رو بايد در نظر بگيره. روش غذا خوردن ورزش خواب مناسب و    داشتن اعصاب ارام.من با دخانيات به شدت مشكل دارم الكل و دخانيات هر كسي را نابود مي كند   كدام ادم عاقلي است كه به فكر خودش باشد و دور انها را خط نكشد!.

خانم ها بايد بپسندند
وقتي به صورت همفري بو گارت نگاه مي كني تركيب صورتش از خيلي از هنرپيشه هاي مرد در اين    سن زشت تر است او نه خماري نگاه رابرت دنيرو را دارد و نه جذابيت پنهان ريچارد گر و نه لبخند هاي   اغوا گر جرج كلوني را ولي جذاب است چون مرد مناسب زنان زمان خودش است اين نكته را فراموش نكنيد كه مطمئنا اين جنس مخالف است كه بايد يك مرد را از نظر جذابيت بپسندد اين جنس مخالف    هم در اثر مرور زمان ايده ال ها و سلايق اش تغيير مي كند.

جذابيت مردانه ي تام كروز
وقتي صحبت از بازيگر مرد مي كنيم من قبل از هر كس ياد تام كروز مي افتم يكي از خوبي هايش      فرم استخواني بيني اش است به دليل همين فرم هم هست كه مختصات زنانه بدنش كمتر از كسي مثل برد پيت است
برد پيت برعكس تام كروز به خاطر موهاي طلايي و دماغ كوچكش در خيلي از موقعيت ها زنانه تر به    نظر مي رسد كه اين براي عده اي خوشايند تر است فقط در صحنه هايي از فيلم                            «افسانه هاي پاييزي» 
Legend of the fall است كه برد پيت ريش بسيار دلنشيني دارد اين ريش به خوبي به صورتش    نشسته و اشكالات زنانه اش را پنهان كرده است.

بازيگراني كه راه رفتن بلد نيستند
خيلي از بازيگران در راه رفتن مشكل دارند جاي تاسف است اين در حالي ست كه برطرف كردن           اين ايراد تمرينات وحشتناكي هم نمي خواهد مي خواهم يك صحنه مثال بزنم ان هم صحنه راه رفتن رابرت دنيرو قبل از تيتراژه فيلم« كازينو» ست جايي كه دنيرو مي رود تا به ماشينش برسد كه در يك   لحظه منفجر مي شود به نظرم راه رفتن زيباتر از اين براي يك مرد ممكن نيست.


سيگاري حرفه اي حالا از سيگار متنفر است
من 12 سال سيگار مي كشيدم يعني از 15 تا 27 سالگي يك سيگاري حرفه اي بودم الان از دود     سيگار حالت تهوع به من دست مي دهد اوج سيگار كشيدنم دردوران اوايل سينما بود دوره«شور عشق»زماني بود كه روزي 30 نخ سيگار مي كشيدم اين اواخر رسيده بود به روزي سه چهار تا اما هميشه حس مي كردم سيگار كشيدن يك نقطه ضعف ست به هيچ صورتي نمي توانستم از كارم     دفاع بكنم مي دانستم مزخرف است ودير يا زود بايد بگذارم كنار دوست نداشتم سيگار با من حال    بكن مي گفتم من بايد با او حال كنم يك روز فكر كردم سيگاردارد مرا چيپ مي كند از اينكه لباس        ها و دست هايم بوي سيگار بدهد حس چنش اوري به من دست مي داد اخرين سيگار نصفه ام را خاموش كردم 15 ماه است كه سيگار را ترك كرده ام حالا از دود سيگار هم اذيت مي شوم و اگر       جايي كسي سيگار بكشد ترجيح مي دهم انجا را ترك كنم.

از نيمه رسمي تا بسيار رسمي
به عروسي كه مي روم كاملا رسمي مي روم كت و شلوار در جشن ها مراسم سينمايي هم       لباسم بستگي به نوع جشن و مدعوين دارد. معمولا بين cusual-formal و formal لباس مي پوشم كفش برايم خيلي مهم است بيشتر بوت هاي مردانه ي كلاسيك مي پوشم

مقاله دوست عزیزم علی در رابطه با مصاحبه چلچراغ

قبلا گفته بودم و هنوزم معتقدم رادان بازيگر فوق العاده و متفاوتي در سينماي ايران نيست. بلكه بايد گفت او آدم فوق العده متفاوت با افكار منحصر بفردي در اين سينماست كه تا حالا ديدم و ميشناسم.
كسي كه هدفش در سينما رسيدن به جايگاهيست كه هيچ كس نداشته. او دوست ندارد مثل كسي باشد يا او را با كس ديگري مقايسه كنند. اين همان چيزيست كه مرا بيش از آنكه رادان را بخاطر بازيگر بودنش وادار به دوست داشتن كند بخاطر افكار و اهدافش جذبم ميكند.

در اين مصاحبه جديدش با چلچراغ نكاتي بود كه مرا به نوشتن اين چند خط وا داشت.
( من ديگر عاشق سينما نيستم ) اين حرفش كاملا مرا نااميد كرد چون من هنوز بازي شاخص و خيره كننده اي در شآن و شخصيت او بياد ندارم و فكر ميكردم با پشتكار و علاقه اش حتما روزي خواهد رسيد كه بازي فوق العاده و ماندگاري از او ببينم. حالا كه گفته ديگر عاشق نيست اين انتظار هم كمرنگ و كمرنگتر ميشود.
نظرش در مورد بازيش در حكم و مسعود كيميايي كاملا درست و منطقي است. ديگر هيچ جواني نميتواند قهرمان مناسبي براي فيلمهاي كيميايي باشد جز پولاد...
فروتن و شب يلدا هم كه جزو بهترين و بخاطر ماندني ترين آثاريست كه من ميتوانم از آن نام ببرم. و چه خوب كه با رادان همنظرو هم عقيده ام. اين يكي از دلايل علاقه ام به اوست.
هنوز قسمت نشده سنتوري را ببينم ولي اميدوارم آن اتفاق مهمي كه گفته. در اين فيلم برايش رخ داده باشد.


 

 شعار این پست: ای کاش رادان عاشق سینما میماند

در آخر هم مثل همیشه از خدا میخوام لطفشو شامل حال آقای رادان و همه   کسایی که برا موفقیتش تلاش میکنن بکنه و ایشون رو در پناه خودش قرار بده .

تو ماه مبارک رمضان دعا برای آقای رادان یادتون نره...

                                                                     با تشکر از علی دوستداشتنی و فرح مهربانم

                                                                     

+ نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط فرید |